شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.




ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عاشق مرد متاهل شدم
نویسنده پیام
دوست جدید
*



وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1
تاریخ عضویت: Jun 2017
اعتبار: 0
سپاس کرده: 0
0 بار سپاس شده در 0 ارسال

حالت من: هیچ کدام

ارسال: #1
عاشق مرد متاهل شدم
دختری هستم فوق العلاده احساسی که زود وابسته میشم.دو سال با کسی بودم که خیلی عاشقش بودم اما با دوستم بهم خیانت کردو دیگه منو نخواست بعد از اون دیگه به هیچکس اجازه ندادم وارد زندگیم بشه حتی خاستگارهام رو رد میکردم هیچ مردی رو دوست نداشتم.بعد از مدت طولانی خواستم روحیم عوض بشه رفتم یه جایی کار کردم رییسم از روز اول خیلی به من توجه و محبت میکرد و خیلی کارا برام کرد.بعد از ۷ ماه مشکلی پیش اومد که نمیتونستم برم سر کار بعد از یه مدت بهم پیام داد پیامهای احساسی و عاشقانه میداد منم کم کم ازش خوشم اومده بود از شخصیتش و رفتارش و محبتهایی که بهم میکرد ولی چیزی نشون نمیدادم و یروز گفت می خواد منو ببینه رفتم دیدم کار خاصی نداشت فقط گفت می خواسته باهام دردودل کنه و از زندگیش گفت که با زنش خیلی مشکل داره و ۴ ساله بینشون رابطه احساسی نیست و فقط به خاطر بچه ها با هم هستن و باهم حرف زدیم آخرش که خواستیم جدا بشیم هردومون گفتیم که عاشق هم شدیم.از اون روز پنهانی با هم ارتباط داشتیم و همش میگفت یروز همه چیزو درست میکنم و میتونیم همیشه با هم باشیم یروز میام خاستگاریت و من خیلی عذاب وجدان داشتم ولی از یه طرف هم نمیتونستم ازش جدا بشم دیوونه وار عاشقش شده بودم تا بعد از یه مدت یهو انگار همه حرفاش یادش رفت هر روز کمتر از قبل سراغمو میگرفت بعدشم که میگفت مشکلات زندگی من زیاده شاید نتونم تا آخر عمر تورو علنی کنم زنم غر میزنه تو دیگه نزن اگه میتونی همیشه اینجوری پنهانی باشیو غر نزنی بمون من به خاطر آبروم و بچه هام‌نمیتونم حدا بشم دیگه وقتی اینو میگفت که من شدید عاشقش شده بودم الان یک سالو نیمه با هم هستیم و مدتیه هر روز دعوا و قهره.دیگه حتی همون شبا هم که بهم میداد هم هر شب به یه بهونه میره که پیام نده چند هفته یبار میاد منو میبینه اونم به زور التماسای من.همش میگه عاشقمه اما نمی خواد من اذیت بشم میگه برو به زندگیت برس یه زندگی عادی با من اذیت میشی.ولی من میمیرم ازش جدا بشم.نمیدونم چرا انقدر عوض شده.وقتی اصلا زنش رو دوست نداره چرا نمیتونه؟فکر میکنم مجازاتیه که به خاطر خیانتی که به زنش کردیم دارم میکشم.چرا با من اینکارو کرد.چرا منو اینجوری کردو حالا زد زیر همه چیز.دارم میمیرم کمکم کنید.
06-05-2017 12:14 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان